أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
109
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
خبر مباركاثر تا سحر نغنودند تا آنكه چون صبح نورانى پردهء ظلمانى از سر دركشيد و خسرو عالمافروز آفتاب از خواب شب بيدار گرديد و لشكريان وحش و طير نوبت ديگر در سلوك و سير آمدند . مهر گيتىفروز سر برداشت * صفحهء صبح در برابر داشت خواند از آن صفحه تهى از عيب * رازهاى نهان ز عالم غيب صبح بر شاه مهر كرد عيان * در پس پرده هرچه داشت نهان امرا به درگاه جهانپناه آمده بعد از لحظهاى به احضار ايشان فرمان داد . و چون [ 136 ] به لقاى فرحفزاى آن مهر سپهر دقيقهشناسى و سخندانى كه در عين روشنايى نوربخش صبح ثانى بود مشرّف گشتند ، سر به سجده نهاده پايهء قدر ايشان از فلك اطلس بگذشت . شاه دينپناه ايشان را به زبان تفقّد و رسم تلطّف بيشتر طلب داشته و فرمود كه از تأييدات ائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - چنان معلوم شد كه عنان يكران عزيمت به صوب شروان بايد و غبار كردار آن اشرار به كلّى از صفحهء خاطر و صحيفهء ضمير دريامقاطر يكباره سترد . مثنوى ز ارواح پاك امامان دين * همه رهنمايان راه يقين بر آيينه دل مرا تافت دوش * كه بايد فكندن به شروان خروش كه بىشبهه پيرايه جاه ماست * سر شيروانشاه در راه ماست على الصباح كه خسرو خور با فوز و نجاح برآمدن افتتاح كرد و به عزم سوارى از خفا و توارى بيرون آمده سبز خنگ فلك را به زير زين درآورد ، شاه دينپناه در ظل تأييد و حفظ الله در سايهء علم نصرتانتباه درآمده روى عزم جهانستان به جانب عرصهء شيروان نهاد . غلغله در لشكر بىكران افتاد ، سواره و پياده مكمّل و آماده در عقب روان شدند . و الويهء دولت از راهى كه آمده بود مراجعت فرموده از آذربايجان به جانب ترجان و از آنجا اقبال و دولت غلام كمين به موضع پاسين « 1 » شتافت . و آنجا حكم
--> ( 1 ) . پاسين : موضعى است در نزديكى شروان .